رفتی تو از اینجا تو ای عزیز
ولی یادت هنوز اینجاست
شاید که یه رویاست
روحم هم هنوز رنجور و خسته
انگار همه اش تو رو می خواد
ای وای بر این دل
بخته منم شاید همین بود
باشم تنها و بی پناه
تو زندان بی گناه
سهم منم از تو همین بود
شدم عاشق ولی تنهام
آه قلبم رو سوزوندی
نامم رو نخوندی و رفتی با دیگری موندی
من رو از خودت روندی یادت رفت همه حرفات
همه قص هات و همه قول و قرارات
حس می کنم یه روز دوباره
بیاد دستت تویه دستام
لبات رویه لبام
ای آسمون اون رنگ آبی
نمی کنه من رو خوشحال
درد هام شده انبار
شاید که این عشق تو هم بود
عذاب من تو این دنیا
تنها و بی پروا
این برای من یک معماست
چرا تنها تو رو می خوام